تبليغاتX
♥ عاشقانه ♥
♥ عاشقانه ♥


 

 

افـسردگی اختلالی است كه قادراست افكار،خلق وخو،احـساسات،رفـتــار، سلامتی جسمانی و روحی شماراتحـت الشـــعاع قراردهد. هرانسانی درمقاطع خاصی از زنـدگی خود به افسردگی دچارمیگردد.

نشانه ها و علایم افسردگی عبارتند از:

 * غم و اندوه پایدار، اظطراب، احساس پوچی.
 *
احــساس نا امیدی و بدبینی- احساس گناه، احسـاس بی ارزشی و در ماندگی - احساس تیره بختی.
 *
كاهش سطح انرژی و احساس خستگی.
*
دشواری در تمركز، یاد آوری و تصمیم گیری-عدم توانایی در اندیشیدن.
 * 
بی خوابی و یا افزایش میزان خواب.
 *
از دست دادن اشتها و كاهش وزن - یا پر خوری و افزایش وزن.
 *
عدم تمایل به ملاقات با دیگران - یا وحشت از تنها ماندن - حضور یافتن در فعالیتهای اجتماعی دشوار و غیر ممكن میگردد.
 *
احساس بی ارزش بودن و نا عادلانه بودن زندگی- احساس شكست- احساس سربار بودن.
 *
از دست دادن علاقه و میل به فعالیتهای معمولی در زندگی و یا سرگرمیهایی كه پیشتر برای فرد لذت بخش بوده اند.
 *
بیقراری و بیتابی - زود رنجی و تحریك پذیری- و یا كند شدن حركات و واكنشها- بی تفاوتی.
 *
افت اعتماد بنفس - سرزنش مدام خود - نگرانی از گذشته و آینده.
 *
مشكلات جسمانی كه معمولا به دارو جواب نمیدهند مانند: خارش بدنتاری دید -تعریق شدید- خشكی دهان- مشكلات گوارشی (یبوست، اسهال - سوء هاضمه)-سردرد - كمردرد.
 *
افكار صدمه زدن به خود و یا دیگران - افكار خود كشی.
علل پدید آمدن افسردگی
 علل پدید آمدن افسردگی نیز گوناگون میباشد:
 *
وراثت.
 *
محیط های نا ایمن و خطرناك مانند: آلودگی هوا و آب.
 *
محیطهای آشفته مانند: خشونت در خانه و روابط.
*
درگذشت همسر، فرزند، والدین و دوستان.
 *
ضربه های روحی شدید در كودكی و یا بزرگسالی.
 *
از دست دادن حمایتهای اجتماعی در پی طلاق، دوری از دوستان، قطع رابطه، از دست دادن شغل.
 *
شرایط ناسالم اجتماعی مانند: فقر، بی خانمانی و خشونت در جامعه.
 *
بیماریهای مزمن مانند سرطان، دیابت و ایدز.
 *
شكست و ناكامیها-تجارب ناخوشایند.
 *
تغییرات هورمونی - اختلال در تعادل انتقال دهنده های عصبی همچون سروتونین.
 * 
در اثر مصرف برخی داروها مانند داروهای خواب آور، ضد بارداری و كاهنده فشار خون بالا.
 * 
استفاده از الكل، مواد مخدر و دیگر داروها.
 *
تغذیه نامناسب مانند كمبود فولات و ویتامین  B1 و یا مصرف زیاد مواد قندی و ….
 *
ضعف شخصیت، اعتماد بنفش پایین، بد بینی  و هم وابستگیها.
 *
استرس .
 *
الگوی تفكرات منفی.
 *
عدم تحرك بدنی و نداشتن تفریح و سرگرمی.
 *
انزوا و گوشه گیری.

 


انواع افسردگی، روشهای غلبه بر افسردگی :

1.   افسردگی اساسی : این نوع افسردگی اختلال در خلق میباشد كه معمولا 2 هفته بطول می انجامد. احساس دلتنگی و حزن مفرط و از دست دادن میل و لذت از فعالیتهای دلپذیرو احساس گناه و بی ارزشی از نشانه های آن میباشد. این نوع افسردگی خطرناك بوده و میتواند به خود كشی منجر گردد.

2.   افسردگی مزمن : شدت علایم آن از افسردگی اساسی كمتر بوده اما دوره آن طولانی و ممكن است و 2 الی 5 سال بطول انجامد. علایم آن معمولا ناتوان كننده نمیباشد اما در عملكرد مناسب و احساس خوشایندی فرد تاثیر گذار است.

3.   اختلال در سازگاری : هرگاه انسان عزیزی را از دست میدهد، شغلش را از دست داده و یا تغییر میدهد، و یا آگاه میگردد كه بیماری لاعلاجی دارد كاملا طبیعی است كه احساس استرس، اندوه و خشم میكند. اما در نهایت امر افراد خود را با شرایط پدید آمده وفق میدهند. اما برخی قادر به چنین عملی نمیباشند. هنگامی كه واكنش فرد به یك موقعیت و یا حادثه سبب افسردگی در وی میگردد به آن اختلال در سازگاری میگویند.

4.   اختلال دو قطبی : به تغییرات غیر قابل پیش بینی خلق از شیدایی تا افسردگی اختلال دو قطبی میگویند. در یك زمان فرد رفتار برونگرایی مفرط، پر حرفی، خود بزرگ بین از خود بروز میدهد و در دوره ای دیگر افسرده میگردد

5.   افسردگی فصلی : این نو ع افسردگی معمولا در زمستان شیوع می یابد. علت آن كاهش تابش نور خورشید است.این افسردگی سبب سردرد، تحریك پذیری و كاهش سطح انرژی میگردد.

 

 

غلبه بر افسردگی

1.   برای خود اهداف قابل دسترس تعیین كنید.

2.   تنها به میزان معقول و در حد توان خود مسئولیت بعهده بگیرید.

3.   كارها، اهداف و وظایف بزرگ را به بخشهای كوچك تقسیم كنید.

4.   مدیریت زمان و الویت بندی را فراموش نكنید.

5.   مدتی از وقت خود را با دیگران و یك دوست صمیمی سپری كنید. سعی كنید فردی را در زندگی بیابید كه بتوانید به وی اعتماد كرده و با وی درد دل كنید.

6.   به سرگرمیهایی كه علاقه دارید بپردازید.

7.   ورزش كنید و فعالیت بدنی منظم داشته باشید.

8.   تا بر طرف شدن آثار افسردگی تصمیمات مهم و حیاتی خود را به تعویق اندازید.

9.   به خاطر داشته باشید كه بهبودی خلق افسرده زمانبر و تدریجی میباشد انتظار معجزه نداشته باشید.

10.  از افراد غیر حامی و منتقد اجتناب كنید.

11.  به دوستان و خانواده خود اجازه دهید در روند بهبودی به شما كمك كنند.

12. افكار مثبت را جایگزین افكار منفی گردانید.

13.  به خاطر داشته باشید كه زندگی بطور ذاتی مبهم و نامشخص بوده و در بسیاری ازشرایط تنها یك پاسخ واحد مشكل گشا نخواهد بود.زندگی مملو از احتمالات است.

14.  شما باید بیاموزید چگونه میان اموری كه شما مسئول آنها میباشید و یا نمیباشید تفاوت قائل گردید. معمولا افراد كنترولی كه بر شرایط دارند را كمتر و یا بیشتر از آنچه هست بر آورد میكنند.اموری كه شما مسئولیتی در قبال آن ندارید و یا خارج از كنترول شماست به حال خود بگذارید.

15. شما باید قادر باشید میان موقعیتهایی كه ارزش شما باید بر اساس موفقیتهای شما تعیین گردند و دیگر موقعیتها تفاوت قائل گردید.

16. شما باید بیاموزید كه چه زمان باید با احساسات خود ارتباط برقرار كرده و چه زمان از آنها فاصله بگیرید.

17.  شما باید بیاموزید كه چه هنگام باید بر زمان حال تمركز كنید و چه هنگام به زمان آینده.

18.  خوشبختی و نیل به شادی در زندگی هدف نامعقولی نیست اما شما باید ابتدا مفهوم خوشبختی را برای خود معنا كرده و سپس با برنامه ریزی و ایجاد سلسه مراتب و پیروی از آنها به خوشبختی مطلوب خود دست یابید.

19.  شما باید قادر باشید كه میان احساسات درونی خود و واقعیتهای عینی تفاوت قائل گردید.

20.  شما باید قادر باشید تا با دیگران رابطه برقرار كنید.

21.  اعتماد بنفس خود را افزایش دهید.

22.  وابستگی خود را به دنیای خارج كاهش دهید

.23به خاطر داشته باشید هیچ فرد دیگر ی جز خود شما مسئول شادی شما نمیباشد.

 

 اعتماد بنفس

عـزت نــفس و اعــتماد بنفس بنيادي ترين بخش شخصيت يـك فرد مي بـاشـد كه در تمام جوانب زندگي فرد خود را به نـحـوي متـظـاهــر مي سازد. اعتماد بنفس سالم و بالا يك ضرورت حـيـاتي و مـطـلق بـــراي هر فردي ميباشد. اعتماد  بنفس را ميتوان چنين تعريف كرد:

* باور و اعتقادي كه فرد نسبت به خود دارا ميباشد.
* شناخت ارزش و اهميت خويش-داشتن اعتماد و رضايت از خويش.
* توانايي برخورد و كنارآمدن با چالشهاي اساسي زندگي.
* تـوانـايـــي ارزيابي درست و دقيق خويش-پذيرش خويش و ارزش نهادن به خود بدون هيچگونه قيد و شرطي.
* توانايي شناخت و پذيرش نقاط ضعف و قـوت و محدوديت هاي خويش. افرادي كه از اعتماد بنفس پاييني برخوردار ميباشند داراي خصوصيات زير هستند:
* مرتبا خودشان را مورد انتقاد و سرزنش قرار ميدهند.
* هنگام صحبت كردن در چشمان فرد مقابل خود هنگام نگاه نميكنند. با سر پايين و قدمهاي آهسته قدم بر ميدارند.
* در پذيرش تعريف و تمجيدها و تعارفاتي كه به آنان ميشود مشكل دارند (تصور ميكنند سزاوار آنها نبوده و يا ديگران در صدد تمسخر آنها ميباشند).
* معمولا احساس ميكنند قرباني رفتار ديگران هستند.
* احساس تنهايي ميكنند حتي زماني كه در يك جمع قرار دارند.
* در درون خود احساس خلاء و پوچي ميكنند.
* احساس ميكنند با ديگران تفاوت دارند.
* احساس افسردگي، گناه و شرمساري دارند.
* نسبت به تواناييهاي خود براي رسيدن به موفقيت ترديد دارند. عدم خودباوري.
* از موقعيتهاي نو و جديد مي هراسند.
* از شكست وموفقيت مي هراسند.
* مرتبا سعي در راضي نگاهداشتن ديگران دارند.
* دچار هراس اجتماعي ميباشند.
* قادر به مديريت زمان خود نميباشند.
* عادت به پشت گوش انداختن كارها دارند.
* در مقابل انتقاد، اظهار نظر و سرزنشهاي ديگران (خواه واقعي، خواه واهي) بسيار آسيب پذير ميباشند.
* از ابراز عقايد و احساسات خود خودداري ميكنند زيرا از چگونگي واكنش ديگران هراس دارند.
* خود را درگير مواد مخدر و يا روابط مخرب ميكنند.
* از تعيين يك هدف مشخص و پيروي از آن عاجز ميباشند.
* قادر به بيان خواسته ها و نيازهاي خويش نميباشند.
* معمولا عصباني و پرخاش گر ميباشند.
* ارزيابي غير واقعي از خود دارند.
* تحمل عيب و كاستي را نداشته و كمالگرا ميباشند.

ارسال در تاريخ توسط H@mEd

دنیای زیباییست، آنقدر زیبا که گاهی ذهن و جسم و فکرمون متمرکز صحنه ای مثل غذا دادن یک پرنده به بچه هایش میشه و درحالی که نگاهمون به این صحنه دوخته شده انگار یواش یواش صدای همه چیز کم میشه و بی اختیار یه لبخند واقعی رو صورتمون نقش میبنده، زیبایی های واقعی لبخند های واقعی به همراه دارند، لبخند هایی که روی صورت بیشتر یا همه آدمایی که پشت چراغ قرمز ایستاده بودند وجود نداشت، نه مشکلات اقتصادی زندگی دلیل اصلی این همه اخم ها نیست،  پس چطور آن مرد جوان با همسرش در اتوبوس شرکت واحد در حالی که با اشاره انگشت درخت های پارک کنار خیابان را نشان همسرش میداد، میخندید ولی آن مردی که به همراه خانمی سوار آن ماشین گران قیمت سیاه رنگ بود و داشت دود سیگارش را از شیشه به بیرون فوت میکرد اخمی روی صورت داشت که کمتر کسی جرات سلام کردن به اورا دارد، فقط یک دلیل، عشق. دلیل خنده آن مرد با همسرش در اتوبوس عشق بود، عشق واقعی. راستی اصلا عشق واقعی چیه؟ اینکه کسی رو خیلی زیاد دوست داشته باشیم؟ نه اسم این رو میشه علاقه گذاشت، عشق مجموعه ای از خوبی هاست، علاقه شدید، روراست بودن کامل، وفاداری واقعی و خیلی چیزا دیگه که وقتی کنار هم باشن یه قدرت زیبایی به وجود میاد به اسم عشق، خیلی ها از عشق حرف میزنن ولی تعداد کمی از این آدمها معنی عشق رو میدونن و درکش میکنن، تا حالا چیزی درباره عشق در یک نگاه شنیدی؟ حتما شنیدی، خب نظرت چیه؟ به نظر من که اشتباهه چون تولد یک عشق اصلا ربطی به نگاه نداره، دیدن محدود به جسم میشه در حالی که عشق فراتر از جسم میره، و عشق نیاز به مراقب هم داره لازمه ی زنده موندن عشق چیزیه به اسم وفاداری، وفاداری کامل، وفاداری واقعی، وفاداری خیلی گسترده تر از اون چیزیه که خیلی از این آدمها فکر میکنند، روراست بودن هم قسمتی از وفاداری محسوب میشه و اگر تو به عشقت دروغ گفتی یعنی وفادار نبودی و اگر تو چیزی رو از عشقت مخفی کردی حتی کوچیک ترین چیز یعنی وفادار نبودی و اگر خیانت کردی و اگر های زیاد، و وقتی وفاداری از بین رفت دیگه خدا از اون عشق محافظت نمیکنه و همه چیزای قشنگ از بین میره، میشه اسم این رو امتحان عاشقی گذاشت، امتحانی که توسط خدا از آدما گرفته میشه، وفادار بودن سخت نیست، امیدوارم هیچکس تو این دنیا زیبا وافادار بودن رو فراموش نکنه...آمین
این مقاله نوشته آقای محمدابراهیمی کارشناس مسائل عاطفی مجله نورزندگی است.

ارسال در تاريخ توسط H@mEd

یک بغض مانده درگلو حرف دلم تا می کند انگار غم پرپرزنان درکنج دل جا می کند باز این غرور لعنتی بغض دلم ناخوانده بُرد! می خواهمش می خواهمش ناگفته حاشا می کند دل قصه گوی غیب نیست اماعجب سربسته خواند دل پیش اوجامانده است ای وای!رسوا می کند ای آخرین برگ خزان باد بهاری می وزد من دوستت دارم بیا! دل شوق دریا می کند ای ساحل آیینه ها در موج طوفان زای عشق برلب«بله» در دل «هنوز»انگار پروا می کند! شب چلچراغ خاطره درکوچه باغ یادهاست دستم بگیر جامانده ام دل شور فردا می کند شیرین منم فرهاد نه!لیلی منم مجنون دلا این تیشه را بردل بزن دل سنگ خارا می کند! دیرآمدی دیرآمدی اما چونان شیرآمدی بانگی بزن بررهگذر تاراج دنیا می کند! عاشق شو ای دل بی نصیب جام می ازحافظ بگیر تا زنده ای دل زنده باش!این عشق غوغا می کند حرفهایم ساده و بارانی است باور تو از چه رو طوفانی است آسمان و آینه همچون بهار در کنار واژه ام مهمانی است تا بیابی شور و شیدای مرا هر کرانه دیده ای دربانی است اخم من پیش سکوت لحظه ها می نویسد بعد از این ویرانی است با قلم حرف دلم صادق نبود واژه هایم بغض دارد فانی است

ارسال در تاريخ توسط H@mEd

من دلم به يك رويا خوش است

به شب قدم زير آسمان
زير مهتاب كوچه ي خلوت
آن موي بيقرار يار
يك دل از عشق سر شار
يك دنيا فاصله است
يك درد بي صدا و مرگوار
يك ستاره هميشه درخشان است
يك تقدير ناسازگار
و يك " اي كاش " هميشه ماندگار
نگفته*ام به يار محبوس
كه " منهم از صميم قلب دوس...
....
...
پس هميشه دوستم بدار..

ارسال در تاريخ توسط H@mEd


که زیبا بنده ام را دوست میدارم

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود

تو غیر از من چه میجویی؟

تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟

تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم

تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم

طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت

که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که

وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد

تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم

که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت

وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم

مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تورا از درم راندم؟

که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!

آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را

این منم پروردگار مهربانت.خالقت. اینک صدایم کن مرا. با قطره ی اشکی

به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم

لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟

بگو جز من کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن. بدان آغوش من باز است

قسم بر عاشقان پاک با ایمان

قسم بر اسبهای خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات آوردم

قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من

قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور

قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد

برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد

 

شعر از زنده یاد سهراب سپهری

ارسال در تاريخ توسط H@mEd
 

به راحتی میشه در دفترچه تلفن کسی جایی پیدا کرد ولی به سختی می شه در قلب او جایی پیدا کرد.


به راحتی میشه در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد ولی به سختی می شه اشتباهات خود را پیدا کرد.


به راحتی میشه بدون فکر کردن حرف زد ولی به سختی می شه زبان را کنترل کرد.


به راحتی میشه کسی را که دوستش داریم از خود برنجانیم ولی به سختی می شه این رنجش را جبران کنیم.


به راحتی میشه کسی را بخشید ولی به سختی می شه از کسی تقاضای بخشش کرد.


به راحتی میشه قانون را تصویب کرد ولی به سختی می شه به آن ها عمل کرد.

به راحتی میشه به رویاها فکر کرد ولی به سختی می شه برای بدست آوردن یک رویا جنگید.


به راحتی میشه هر روز از زندگی لذت برد ولی به سختی می شه به زندگی ارزش واقعی داد.

به راحتی میشه به کسی قول داد ولی به سختی می شه به آن قول عمل کرد.

به راحتی میشه دوست داشتن را بر زبان آورد ولی به سختی می شه آنرا نشان داد.


به راحتی میشه اشتباه کرد  ولی به سختی می شه از آن اشتباه درس گرفت.


به راحتی میشه گرفت ولی به سختی می شه بخشش کرد.


به راحتی میشه یک دوستی را با حرف حفظ کرد ولی به سختی می شه به آن معنا بخشید.


و در آخر:


به راحتی میشه این متن را خوند ولی به سختی می شه به آن عمل کرد...

 

ارسال در تاريخ توسط H@mEd

تو رادوست ندارم!

تو رادوست ندارم نه دوستت ندارم!

اما هنگامي که نيستي

غمگينم!

تو رادوست ندارم!

امانميدانم چرا....

آنچه ميکني در نظرم بي همتا جلوه ميکند!

وبارهادر تنهايي از خود پرسيده ام

چرا آنهايي که دوستشان دارم

بيشترشبيه تو نيستند...

تو رادوست ندارم!

اماهنگامي که نيستي

از هرصدايي بيزارم


حتي اگر صداي آناني باشد که دوستشان دارم

زيراصداي آنها

طنين آهنگين صدايت را در گوشم ميشکنند!

تو رادوست ندارم!

اماچشمان گويايت

بيش ازهر چشم ديگري بين من و آسمان آبي قرار ميگيرد...

آه ميدانم که دوستت ندارم

اماافسوس ديگران دل ساده ام را

کمترباور دارند

و چه بسا به هنگام گذر

ميبينم که بر من ميخندند

زيرا آشکارا مينگرند

نگاهم به دنبال توست...

ارسال در تاريخ توسط H@mEd

صدایم در نیامد تا برود "

کسي نشسته در گلويم ... بغض کرده ...ناباورانه فرياد بر مي آورد : از يادش نبر .
اما ....
تنم با حسرتي پر ، با تمام وجود ناله مي کند : او رفت ، به خاطر خدا رحم کن ، برگرد ، از يادش ببر .
و چه غمگنانه ماههاست كه اين دو روبروي هم زانو در بغل گرفته زجه مي کنند .
قلب من !
يادت هست ؟
اولين شب ، زمستان بود . من خوب يادم هست . مگر مي شود آن بارش نيمه شب را فراموش کرد ؟
من گريستم .
هنوز صدايش در گوشم هست .
مي شنوي قلب من ؟
صدايي که دوست داشتم ملايمتر بود .
مثل قبل ها ، براي ماهها .
آن شب شکستم و هنوز مي شکنم . اما صدايم در نيامد تا برود .
و رفت .
براي هميشه...

ارسال در تاريخ توسط H@mEd

من نميدانم

کدام نگاه..کدام جاده..کدام حرف..کدام صدا..کدام رفتار..کدام نبودن..کدام خواستن
..کدام بودن..کدام واژه..کدام نخواستن..کدام دوستت دارم..کدام...تو را از من گرفت...
ولي!من ميدانم!دلم تا هميشه در وسط ترين نقطه ي زندگيت جا مانده است...
جايي بين خواستن و نخواستن..جايي بين بودن و نبودن
جايي بين رفتن و نرفتن..جايي بين....... اين نقطه هاي خالي ...

جا مانده ام!

ارسال در تاريخ توسط H@mEd

زندگي را نخواهيم فهميد اگر از همه گل‌هاي سرخ دنيا متنفر باشيم فقط چون در کودکي وقتي خواستيم گل‌سرخي را بچينيم خاري در دستمان فرو رفته است؟ 
زندگي را نخواهيم فهميداگر ديگر آرزو کردن و رويا ديدن را از ياد ببريم و جرات زندگي بهتر داشتنرا لب تاقچه به فراموشي بسپاريم فقط به اين خاطر که در گذشته يک يا چند تااز آرزوهايمان اجابت نشدند. 
زندگي را نخواهيم فهميد اگرعزيزي را براي هميشه ترک کنيم فقط به اين خاطر که در يک لحظه خطايي از او سر زد و حرکت اشتباهي انجام داد. 
زندگي را نخواهيم فهميد اگر ديگر درس و مشق را رها کنيم و به سراغ کتاب نرويم فقط چون در يک آزمون نمره خوبي به دست نياورديم و نتوانستيم يک سال قبول شويم. 
زندگي را نخواهيم فهميد اگر دست از تلاش و کوشش برداريم فقط به اين دليل که يک بار در زندگي سماجت و پيگيري ما بي‌نتيجه ماند. 
زندگي را نخواهيم فهميداگر همه دست‌هايي را که براي دوستي به سمت ما دراز مي‌شوند، پس بزنيم فقطبه اين دليل که يک روز، يک دوست غافل به ما خيانت کرد و از اعتماد ماسوءاستفاده کرد. 
زندگي را هرگز نخواهيم فهميد اگر فقط چون يکبار در عشق شکست خورديم ديگر جرات عاشق شدن را از دست بدهيم و از دل‌بستن بهراسيم. 
زندگي را نخواهيم فهميد اگر همه شانس‌ها و فرصت‌هاي طلايي همين الان را ناديده بگيريم فقط به اين خاطر که در يک يا چند تا از فرصت‌ها موفق نبوده‌ايم. 
فراموش نکنيم که بسياري اوقات در زندگيوقتي به در بسته‌اي مي‌رسيم و يک‌صد کليد در دستمان است، هرگز نبايدانتظار داشته باشيم که کليد در بسته همان کليد اول باشد. شايد مجبور باشيمصبر کنيم و همه صد کليد را امتحان کنيم تا يکي از آنها در را باز کند.گاهي اوقات کليد صدم کليدي است که در را باز مي‌کند و شرط رسيدن به اينکليد امتحان کردن نود‌ و نه کليد ديگر است. يادمان باشد که زندگي را هرگزنخواهيم فهميد اگر کليد صدم را امتحان نکنيم فقط به اين خاطر که نود و نهکليد قبلي جواب ندادند. از روي همين زمين خوردن‌ها و دوباره بلندشدن‌هاستکه معناي زندگي فهميده مي‌شود و ما با توانايي‌ها و قدرت‌هاي درون خودبيشتر آشنا مي‌شويم. 

زندگي را نخواهيم فهميد اگر از ترس زمين خوردن هرگز قدم در جاده نگذاريم.

ارسال در تاريخ توسط H@mEd
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

پیج رنک

آرایش

طراحی سایت